Email English
.
مقالات فني

پست الكترونيكي اين خبر
ظهورآثاربيابانزايي , طليعه بلاياي خشكسالي
تاريخ :

ظهورآثاربيابانزايي , طليعه بلاياي خشكسالي

مهرزاد خرد علي جواهري- اكبر رياحي

مدير كل معاون فني مسؤل اداره امور بيابان

اداره كل منابع طبيعي وآبخيزداري استان فارس

چكيده

کمبود يا فقدان مطلق پوشش گياهی، به عنوان حلقه نخست زنجيره حيات در خشکسالی های زمين می تواند ناشی از نامساعد بودن شرايط اقليمی (بيابان های اقليمی) و يا نامساعد بودن شرايط زمين (بيابان های خاکی) باشد، شايان ذکر است که تلفيقی از اقليم و خاک، شرايط متنوعی را پديد می آورد که سبب پيدايش طبيعی واحه هايی سرسبز در بيابان های واقعی، يا وادی هايی عاری از گياهان در زيست اقليم های جنگلی می شود.

ازسوي ديگرمرز اقليمی مناطق خشک همراه با نوسانات آب و هوايی (کم و زياد شدن باران) در تغيير است. به طور کلی هر چه هوا خشکتر باشد، نوسانات بارندگی و خطر وقوع خشکسالی بيشتر است. از نظر جغرافيايی، اين نوسانات به صورت «گسترش کاهش» محيط کمربند مناطق خشک ظهور می کنند. بنابراين يک منطقه نيمه خشک، ممکن است زمانی دارای شرايط خشک و زمانی ديگر دارای شرايط نيمه مرطوب باشد. اين نوسانات نامنظم و غيرقابل پيش بينی را می توان به دو گروه کوتاه مدت و بلند مدت تقسيم کرد. نوسانات کوتاه مدت که عموماً دو تا چهار سال به طول    می انجامد سبب ازدياد فشارهای مقطعی بر روی ساخت اقتصادی-اجتماعی ساکنان اين مناطق   می گردد. اما نوسانات بلند مدت منجر به بروز تغييرات چشمگيرتری در نحوه زندگی و شيوه      بهره برداری از زمين می شود. هر نوع بهره برداری از مناطق خشک بدون در نظر گرفتن   محدوديت ها و نقاط قوت و ضعف آن در توليد و حساسيت آن، يک عمل مخرب محسوب و در نهايت منجر به بيابان زايی می گردد.

واژه هاي كليدي : بيابانزايي خشكسالي اثرات متقابل بيابانزايي وخشكسالي پريد خشكسالي ايران

 

مقدمه

منابع طبيعی بعنوان گسترده ترين سطوح خشکی های کره خاکی، بستر حيات بشر و جايگاه   خالص ترين توليدات بشمار می آيد، بدين جهت بيان شده که آب مايه حيات، خاک بستر حيات و هوا مهمترين عامل حيات بشمار می رود و پوشش گياهی در حفظ منابع حياتی حساس ترين و تعيين کننده ترين نقش را بر عهده دارد. بهره برداری انسان از اکوسيستم مرتعی وبياباني بعنوان       وسيع ترين عرصه های منابع طبيعی به دو بخش توليدات و استفاده های وابسته شامل علوفه ارزان وسهل الوصول، گياهان دارويی، صنعتی، خوراکی, زينتی وچوبي، توليدات دامی، آب و آبزيان، حيات وحش، تفرجگاه، تأمين مواد اوليه صنعتی و نظاير آن و بخش حفاظت های اوليه پايه از جمله خاک، آب، منابع ژنتيکی، تصفيه هوا و محيط زيست قابل تفکيک است، حذف تنها يک مورد از عناوين فوق فجايع جبران ناپذيری بر جای خواهد گذاشت برای مثال بوته کنی نه تنها باعث کاهش پوشش حفاظتی خاک می گردد، بلکه وجود بوته ها از فشرده شدن يکنواخت خاک جلوگيری نموده و با قطع بوته ها نقش ميکروکليمائی آنان از بين رفته و متوسط ارتفاع پوشش گياهی کاهش می يابد، که اين امر در فرسايش بادی و تشديد تبخير از سطح خاک مؤثر خواهد بود، علاوه بر اين هوموس تشکيل شده در زير هر بوته در ذخيره نزولات آسمانی، تغيير جهت حرکت آب از سطحی به عمقی و به تبع بالا بردن سطح آب سفره های زيرزمينی، ممانعت از پيدايش انواع فرسايش های آبی و بادی، همچنين در کاهش سرعت و انرژی قطرات باران و از سوی ديگر در تلطيف هوا و تأمين علوفه احشام نقش اساسی را ايفا می نمايد. لذا می بايست در امانت داری اين تحفه گرانبها و سرمايه ملی که بايد ساليان متمادی مورد بهره برداری ما و نسل های آتی قرار گيرد، کوشيد. همچنانكه ملاحظه ميگرددبين تغيير غيراصولي كوچكترين اجزاء اكوسيستم هاي طبيعي وبرهم زدن اين تعادل پايدار باوقايع گسترده محلي, ملي,منطقه اي وجهاني ارتباطي تنگاتنگ برقرار مي باشد.

خشکسالی يکی از مزمن ترين و زيانبارترين بلايای طبیعی است. در دهه های اخیر در ميان حوادث طبیعی که جمعيتهای انسانی را تحت تأثير قرار داده اند، تعداد و فراوانی اين پديده بيش از ساير حوادث بوده است. از سوی ديگر با توجه به درجه بندی حوادث طبيعی بر اساس برخی پارامترها از قبيل درجه شدت تداوم و مجموع فضای تحت پوشش ، طی سالهای گذشته رتبه اول را داشته است. خشکسالی درحقيقت بخش اجتناب ناپذير از تغييرات زمانی آب و هوا بوده و بايد به عنوان پديده قابل برگشت و غير قابل پيش بينی آن را در برنامه ريزی ها مورد توجه قرار داد.کشور ما علاوه بر مواجه بودن با قلت ريزشهای جوی با توزيع و پراکنش نامناسب زمانی و مکانی بارشها نيز روبرو است که خود بر پيچيدگی مشکل می افزايد. بنابراين، بحث کم آبی و در نهايت بحران آن يک واقعيت عينی در کشور محسوب گرديده و پديده ای همانند خشکسالی به عنوان زير مجموعه ای از کم آبی را ديگر نمی توان به عنوان يک حادثه غير مترقبه و موردی تلقی نمود. خشکسالی      حادثه ای طبيعی و پديده ای آرام، مرموز و خزنده است. در دهه های اخير در ميان حوادث طبيعی که جمعيت های انسانی را تحت تأثير قرار داده اند تعداد فراوانی اين پديده بيش از ساير حوادث بوده است:

امواج سرمايی< بهمن< تسونامی<  زمين لغزه < آتشفشانها < ساير طوفان ها < زلزله < طوفان های حاره ای < سيل < خشکسالی

 

سهم ايران از مجموع سرزمين های خشک تقريباً دو برابر سهم جهانی و در مورد بيابان های واقعی نزديک به پنج برابر سهم جهانی است؛ واقعيتی که شکنندگی و آسيب پذيری بيشتر ايران زمين را در برابر جريان های کاهنده کارايی سرزمين ازجمله پديده خشكسالي به وضوح نشان می دهد.

چنين دريافت هايی سبب شد تا در کنفرانس محيط زيست و توسعه سازمان ملل (ريودوژانيرو، 1992) مفهوم بيابانزايی تعميم بيشتری پيدا کند و به صورت زير به تصويب اعضاء برسد:      «بيابان زايی عبارت است از تخريب سرزمين در مناطق خشک، نيمه خشک و نيمه مرطوب خشک، تحت اثر تغييرات اقليمی و فعاليت های انسانی» بدين سان گفته مي شود كه كنوانسيون       بيابانزدايي درختي است كه درخشكسالي روييد. از اين رو، آنچه که امروزه از آن به عنوان يکی از مهمترين چالش های فرآروی بشر در هزاره سوم ياد می شود، جريانی است کاهنده کارايی سرزمين،حاصل دوپديده توام بيابانزايي وخشكسالي با اثرات متقابل که به دليل برخی ملاحظات فرهنگی و سياسی، مجازاً با عنوان بيابان زايی ناميده می شود. چرا که ترجيح محققين در به کار بردن اصطلاح بيابان زايی به جای تخريب سرزمين، بيشتر ناشی از بار احساسی و قدرت برانگيزانندگی و اثرگذاری آن در مخاطب است. در واقع با اين تمهيد، سازمان ملل توانست بيشترين کشورهای ممکن را در اين مساله درگير کرده و بدين ترتيب مساعدت مالی و پشتيبانی نرم افزاری جهانی را به منظور عمران اين اراضی جلب کند.

فاتح (1377) در تحقيقی با عنوان (بيابان زايی، سرآغاز بلايای خشکسالی) بيابانزايی را امری پيچيده معرفی می کند که فرآيند ايجاد آن روی يکديگر اثر گذارده و سبب تقويت يکديگر        می شوند، وی افزايش پيش بينی شده دما را موجب افزايش تبخير و تعرق پتانسيل مناطق خشک می داند و عقيده دارد که در قرن آينده و در غياب افزايش در ميزان بارندگی، بسياری از     سرزمين های خشک لم يزرع تر و بايرتر شوند. خشکسالی های دايمی و مکرر ممکن است سبب خسارت برگشت ناپذير به سيستم زيست محيطی شکننده شوند. حتی اگر بارندگی زمان قبلی به محيط باز گردد، چنين وضعيتی با فعاليت های انسان بدتر می شود. در نهايت وی به اين نتيجه رسيد که تنها راه بشر برای اجتناب از انهدام اراضی و بيابان زدايی اين است که از طريق استفاده صحيح از داده های اقليمی از فعاليت هايی که منجر به بيابان زايی می شود اجتناب کند.

تعريف خشکسالی

خشکسالی حالتی از اقليم است و يک واقعه ای تصادفی و نادر نيست. اين پديده تقريبا در همه مناطق با اقليم های مختلف رخ می دهد، گر چه مشخصات آن از يک منطقه به منطقه ديگر تفاوت می کند. خشکسالی يک اختلال موقتی است و با خشکی تفاوت دارد چرا که خشکی صرفا محدود به مناطقی با بارندگی اندک است و حالتی دايمی از اقليم است.

بنابه تعريف، خشکسالی شامل يک دوره پيوسته و پايدار (از چندين روز تا چندين سال) است که در اين دوره مقدار بارندگی منطقه به حد قابل توجهی کاهش می يابد و گياهان دچار کمبود آب      می شوند. خشکسالی در اثر گسترش سلول های پرفشار جنب حاره ای و افزايش شدت پايداری آنها، دماهای پايين سطح آب درياها و اقيانوسها و جابجايی مسيرهای بارندگی عرض های ميانی ايجاد می گردد. در رابطه با خشکسالی بايد به مکان و زمان آن، به شروع و پايان آن توجه داشت.

تا کنون بيش از 150 تعريف در رابطه با خشکسالی از منابع مختلف گرد آوری شده است که به نظر می رسد تعاريف بيشتری نيز وجود داشته باشد، گرچه اين تعاريف فراوان هستند اما بسياری از آنها تعريفی جامع و کافی از خشکسالی در قالب جملات و عبارات معنی دار برای دانشمندان و        سیاست گذاران ارائه نمی دهند.

 به طور کلی از يک ديدگاه جامع: «خشکسالی را می توان معلول يک دوره با شرايط آب وهوايی خشک غير عادی دانست که به اندازه کافی دوام داشته باشد تا عدم تعادل جدی در وضعيت هيدرولوژيکی يک ناحيه ايجادکند.» خشکسالی با ديگر حوادث طبيعی از قبيل سيل،طوفان، زلزله و غيره بنا به عللی تفاوت دارد: نخست اينكه خشکسالی به تدريج و در يک دوره زمانی نسبتاً طولانی بوده و اثرات آن ممکن است با تأ خير و پس از چند سال بعد از پايان آن ظاهر شود. از سوی ديگر تعيين زمان شروع و خاتمه اين پديده تا حدودی مشکل است که با توجه به اين ويژگی اغلب خشکسالی را پديده ای خزنده توصيف می کنند. دوم اينکه فشارها واثرات شديد ناشی از خشکسالی فاقد ساختار مشخص بوده و نسبت به خسارت حاصل از ديگر حوادث طبيعی، منطقه جغرافيايی وسيعتری را تحت پوشش قرار می دهد.

متخصصان سعی کرده اند يک چارچوب علمی برای خشکسالی تعيين کرده و در قالب آن        برنامه ريزی نمايند. بر اين اساس 5 گروه خشکسالی طبقه بندی شده است که عبارتند از:

 خشکسالی های هواشناختی , خشکسالی رطوبتی خاک يا خشکسالی کشاورزی, خشکسالی های هيدرولوژيکی ,خشکسالی اقتصادی-اجتماعی-فرهنگی وخشکسالی جمعيتی .

مديريت خشکسالی وبيابانزايي

بر اساس برآوردهای جديد از 165 ميليون هکتار اراضی کشور حدود 100 ميليون هکتار در اثر  بهره برداری های غيراصولی تخريب شده است از اين مقدار 75 ميليون هکتار در معرض فرسايش آبی، 20 ميليون هکتار در معرض فرسايش بادی و 5 ميليون هکتار در اثر تخريب شيميايی و فيزيکی در معرض نابودی هستند.در اثر همين اهمال فعلاً حدود 2 ميليون هکتار از اراضی آبی در معرض خطر کاهش حاصلخيزی و يک ميليون هکتار در معرض خطر شوری قرار دارد که بايستی اقدام عاجل دركاهش وتوقف اين روند سريع بيابانزايي صورت پذيرد. ازسوي ديگربنابه اظهارات معاون محترم فنی و زير بنايی وزارت جهاد کشاورزی مبنی بر اين که آبهای داخلی کشور جوابگوی 20 تا 30 درصد از نيازهای زمين های زراعی کشور است و 75 درصد ريزش های جوی تنها در 25 درصد زمين های کشاورزی صورت  می گيرد و همچنين افزايش جمعيت در 20 ساله اخير به ميزان 2 برابر، ضرورت دارد که در استفاده بهتر و بهينه از آبهای موجود کشور در بخش کشاورزی و صنعتی و شرب، بازنگری جدی به عمل آيد. بنابراين اگر در چنين شرايطی کارکرد سيستم های بهره برداری از منابع آب ، خاک و پوشش گياهی به گونه ای نباشند که بتوانند خود را با اين اوضاع اضطراری تطبيق دهند، به ناچار تخريب سرزمين و ناپايداری نظام های زيستی، اقتصادی و اجتماعی وبيابانزايي شديد اراضي را در پی خواهد داشت. بدين سان (( مقابله با تخريب سرزمين براي كشاورزي پايدار )) ازسوي دبيرخانه كنوانسيون مقابله با بيابانزاييUNCCD بعنوان شعار منتخب 28 خرداد سال جاري( 17 ژوئن 2008) برگزيده شده است.  

امروزه در راستای دستيابی به اهداف توسعه پايدار عرصه های منابع طبيعی در کشورهای خشک و نيمه خشک چون ايران جايگزينی مديريت ريسک به جای مديريت بحران توصيه می گردد. مديريت ريسک ساماندهی استراتژيک و هدايت هماهنگ واحدهای اجرايی را سبب می شود. بدين ترتيب پيروی از اين راهکار نه تنها در کاهش اثرات و زيانهای ناشی از پديده خشکسالی چاره ساز خواهد بودبلكه در مقابله و ممانعت ازبيابانزايي و ايجاد بحران کم آبی مؤثر می باشد.   

هر چند همدلی های جهانی درباره سرنوشت سياره ای که خانه همه ماست چشم انداز اميد بخشی برای ساکنان آن فراهم ساخته است اما نيل به يک راه حل موفق بدون ترديد در گرو اراده سياسی دولتمردان و برنامه ريزان و عزم ملی و مشارکت آگاهانه مردم و مسئولان است.

انسان ها در قلب معضل خشكسالي وبيابان زايی چه به عنوان عامل و چه به عنوان قربانی قرار دارند. در واقع مبارزه عليه بيابان زايی، مبارزه به منظور بقاء است. اين مبارزه بخش کاملی از   برنامه های توسعه اجتماعی-اقتصادی, منابع زمينی و ساکنان مناطق زيربط را تشکيل می دهد. هدف اصلی، استفاده کردن از افراد، خدمات فنی دولت و سازمان های غيردولتی برای بهبود مشارکت کامل مردم است.

دکتر حسين حيدری شريف آباد روش های ذيل را به عنوان روش های موثر جهت مقابله با خشکسالی عنوان نموده است:

مهاجرت و جابجائی, اصلاح روش ها (نظام مديريت آب و آبياری), پخش سيلاب در آبخوان ها, جمع آوری آب از طريق آبگيرهای کوچک, استفاده از آب شور برای آبياری, استفاده از فاضلاب شهری, بارورسازی ابرها, استفاده از مواد جاذب الرطوبه, تجديد حيات پوشش گياهی, استقرار درختان و بوته ايهای علوفه ای,  استفاده از مالچ برای خرما و خرده چوب درختان, کنترل گياهان نامطلوب و سمی, تعداد و نوع دام مناسب, کاهش تعداد دام, سيستم های چرا, تهيه علوفه مکمل, ديمکاری در مناطق خشک وتنظيم عوامل کشت .

اصول مديريت خشکسالی درواحدهاي اجرايي بيابانزدايي مي بايست مبتني بر3 بخش كلي زير تنظيم گردد :  

الف) قبل از وقوع خشکسالی:

کنترل شاخص ها و معيارهای بيابان زايی ,  جهش کمی و کيفی سطوح عمليات اجرايی بيولوژيک (با استفاده از گونه های بومی و مقاوم به خشکی و شوری) به ويژه همراه با عمليات جمع آوری رواناب ها و مديريت هرز آب ها  و  ساماندهی چرای شتر در مناطق بيابانی  .

ب) حين وقوع خشکسالی:

-ارجحيت اقدامات مديريتی بر اجرايی، تمرکز اعتبارات بر اجرای برنامه های حفاظت، حمايت، قرق، مديريت رواناب ها، کنترل چرا، نظارت بر تغييرات شاخص ها و معيارهای بيابانزايی و مراقبت و آبياری نهال کاری های سنوات قبل

-بررسی و تعيين محدوده و اعلام قرق اراضی بيابانی فاقد شايستگی چرا به ويژه در خشکسالی ها

ج) بعد از وقوع خشکسالی:

-استمرار حفاظت و قرق، مراقبت جهت تقويت توان گياهان در برابر تنش وارده در خشکسالی

-قطع و جمع آوری درختان دست کاشت خشک و آفت زده در جنگل های دست کاشت بيابانی .

 

اثرات متقابل بيابانزايي وخشكسالي

بيابان زايي اغلب در پي فعاليت هاي نادرست انسان همچون چراي بي رويه دام، كشت زياد، جنگل تراشي، و سيستم هاي غلط آبياري رخ مي دهد. برخي تغييرات شديد اقليمي همچون خشكسالي و سيل نيز مي توانند بر شدت آن بيفزايند.

بيابان زايي يكي از تاثير گزارترين تغييرات اقليمي است كه انسانهايي را كه با فقر دست و پنجه نرم مي كنند، گريبان گير مي سازد. دو سوم از مردمان فقير جهان در سرزمين هايي ميزيند كه حساس به بيابانزايي مي باشد و بيش از نيمي از آنها براي برآورده كردن نيازهاي نخستين خود وابسته به خاك مي باشند.

کمبود يا فقدان مطلق پوشش گياهی، به عنوان حلقه نخست زنجيره حيات در خشکسالی های زمين می تواند ناشی از نامساعد بودن شرايط اقليمی (بيابان های اقليمی) و يا نامساعد بودن شرايط زمين (بيابان های خاکی) باشد، شايان ذکر است که تلفيقی از اقليم و خاک، شرايط متنوعی را پديد می آورد که سبب پيدايش طبيعی واحه هايی سرسبز در بيابان های واقعی، يا وادی هايی عاری از گياهان در زيست اقليم های جنگلی می شود.

ازسوي ديگرمرز اقليمی مناطق خشک همراه با نوسانات آب و هوايی (کم و زياد شدن باران) در تغيير است. به طور کلی هر چه هوا خشکتر باشد، نوسانات بارندگی و خطر وقوع خشکسالی بيشتر است. از نظر جغرافيايی، اين نوسانات به صورت «گسترش کاهش» محيط کمربند مناطق خشک ظهور می کنند. بنابراين يک منطقه نيمه خشک، ممکن است زمانی دارای شرايط خشک و زمانی ديگر دارای شرايط نيمه مرطوب باشد. اين نوسانات نامنظم و غيرقابل پيش بينی را می توان به دو گروه کوتاه مدت و بلند مدت تقسيم کرد. نوسانات کوتاه مدت که عموماً دو تا چهار سال به طول    می انجامد سبب ازدياد فشارهای مقطعی بر روی ساخت اقتصادی-اجتماعی ساکنان اين مناطق   می گردد. اما نوسانات بلند مدت منجر به بروز تغييرات چشمگيرتری در نحوه زندگی و شيوه      بهره برداری از زمين می شود. هر نوع بهره برداری از مناطق خشک بدون در نظر گرفتن   محدوديت ها و نقاط قوت و ضعف آن در توليد و حساسيت آن، يک عمل مخرب محسوب و در نهايت منجر به بيابان زايی می گردد.

ازمهمترين عوامل طبيعي بيابانزا مي توان به ويژه عوامل اقليمي همچون ميزان وپراكنش نامناسب زماني ومكاني نزولات آسماني،تبخير وتعرق سالانه زياد-30تا40برابر متوسط بارندگي سالانه در مناطق بياباني-، طول دوره نسبتاً كوتاه برگشت خشكسالي واستمرارآن، طوفان هاي موسمي ونيزخاك حساس به فرسايش، فقرپوشش گياهي، لغزش ورانش زمين اشاره نمود.

از سوي ديگر بيابانزايي ، تخريب دراز مدت پوشش گياهي  است كه ممكن است اين تخريب به صورت كمي (كاسته شدن از حجم بيوماس و توده سبز) و يا كيفي (تقليل و كاهش تنوع زيستي) و يا هر دو با هم رخ دهد. عوامل بيابان زايي داراي پيچيدگي و تعدد فراواني است كه موجب كاهش توان توليد بيولوژيك خاك مي گردد همچنين هجوم ماسه هاي روان، افت كيفي و كمي آب هاي زيرزميني، كاهش حاصلخيزي خاك و افزايش حساسيت اراضي به فرسايش، نشست زمين، شور يا زهدارشدن اراضي،تشديدآلودگي هاي زيست محيطي, افزايش دوام خشكسالي وبرجاي گذاري اثرات فاجعه انگيز,افزايش سيل خيزي و سرانجام برهنگي زمين و قحطي،بيكاري, فقر,مهاجرت, محو آبادي و عقب نشيني ناگزير حيات پيامدهاي محسوس و چشمگير پديده بيابانزايي بعنوان پديده اي شوم ولي دست ساز بشرمي باشد. بنابر اين , بيابانزايي قبل از آنكه به چشم معضلي صرفاً طبيعي نگريسته شود همانند خشكسالي، معضلي اجتماعي و انساني است.

اثرات خشکسالی نيز در وهله نخست بر بخش کشاورزی و منابع طبيعی به دليل وابستگی مستقيم به رطوبت ناشی از بارندگی تاثير می گذارد و در وهله بعد آثارش بر منابع آب سطحی و زيرزمينی بارز می شودكه خودپيامد بيابانزايي تدريجي رابدنبال دارد. اثرات خشکسالی به دو دسته مستقيم و غيرمستقيم قابل تفکيک است:

اثرات مستقيم آن به صورت کاهش توليد در اراضی کشاورزی , مراتع و جنگلها، افزايش آتش سوزی، تخليه آب از منابع سطحی و زيرزمينی، افزايش نرخ مرگ و مير دامهای اهلی و حيات وحش، کاهش توليد علوفه، افزايش فشار چرا، کاهش خوشخوراکی گياهان،کاهش درآمد دامداران و بهره برداران، کاهش منابع شرب و کوچ زودرس عشايرو... ظاهرمی گردد. علاوه بر اين، کاهش محصولات داروئی، صنعتی، خوراکی ,زينتی, چوبي وعلوفه اي عرصه های منابع طبيعی که نقش بسيار ارزنده ای در اقتصاد خانوار بهره برداران به عهده دارد را موجب می شود.

اثرات غير مستقيم خشکسالی که بسيار مؤثر در ساير مسائل اجتماعی است به شکل کاهش درآمد کشاورزان و دامداران، کاهش درآمد مالياتی دولت، افزايش هزينه های حمل و نقل علوفه و آب شرب، افزايش جرائم و مهاجرت، طوفان های همراه با گرد و غبار، آتش سوزی، کاهش مواد غذائی خاک، تخريب ساختمان و بافت خاک، بيماری های ناشی از حشرات، کاهش بهداشت شخصی و عمومی، افزايش آلودگی ها، کاهش کيفيت آب و اثرات مضری که روی سلامت عمومی و حيات وحش خواهد داشت، می باشد.

خشکسالی های دهه 90 ميلادی اثرات بسيار سنگينی بر اقتصاد کشاورزی و دامداری ايران داشته است. بر اساس گزارشات منتشر شده در ايران و حتی توسط سازمان ملل, اثرات تجمعی خشکسالی در سال های 1999 تا 2001 ميلادی بر کشاورزی، مرتع و دامداری ايران سنگين و غير قابل جبران بوده است (Recknagel, 2003) طی اين مدت تقريباً تمام 30 استان کشور کم و بيش با خشکسالی مواجه بوده اند. کمبود آب در اين خشکسالی ها باعث گرديد که 6/2 ميليون هکتار اراضی آبی و 4 ميليون هکتار اراضی ديم کشور تحت تاثير قرار گيرندوروند بيابانزايي درآنها شدت يابد. علاوه بر اين, تعداد زيادی از دام ها و احشام نيز لطمه ديدند. در اين مدت حدود يک ميليون دام تلف شدند. خسارات اقتصادی در دوره 3 ساله 1999 تا 2001 بيش از 6/2 ميليارد دلار برآورد شده است. بررسي تمامي آمارهاي منتشره ازمجامع رسمي ومقايسه آن درطول دوره 30 ساله گذشته , نشان ازسير صعودي تعداد وتدوام خشكساليها با افزايش روند بيابانزايي وارتباط مستقيم اين دوپديده مخرب دركره خاكي زمين داردوهمچنانكه ازمطالب ارائه شده برميآيداثرات آنها بسياربهم مشابه ودر ارتباط متقابل قراردارند.

در شرايط خشکسالی کاهش نزولات بالاخص از لحاظ ميزان، زمان و بارندگی موثر (در هر وقوع حداقل 12 ميليمتر) با افزايش درجه حرارت و دامنه تغييرات وسيع بين حداکثر و حداقل يعنی از 20- تا 55+ درجه و درنتيجه تبخير بسيار بسيار زياد همراه است که اين باعث کاهش پديده خاکزائی (پديده خاکزايی در اثر هواديدگی، واکنش ميکروارگانيزمها و غيره پديد می آيد) می شود.

از طرفی در شرايط خشکسالی به علت محدوديت شديد اقليمی، هيدرولوژيکی محدوديت های خاکی از لحاظ فيزيک ساختمان وبافت و از لحاظ شيميايی مثل EC و PH و بيشتر تحت تاثير تغييرات منفی و کاهش نزولات، کاهش رطوبت، کاهش پوشش گياهی و افزايش تغييرات گرما باعث افزايش فرسايش آبی و بادی درنتيجه بيابانزائی می گردد.

در شرايط طبيعی، اکوسيستم مناطق خشک از نظر تبادل آب و انرژی در شرايط پايدار هستند. اما به مجرد دخالت انسان در آن، اين تعادل در معرض دگرگونی قرار می گيرد، بديهی است وقتی همين پوشش اندک نيز از بين برود، زمين عريان گشته، مواد آلی آن از بين رفته و ساختمان خاک آسيب می بيند، در اين صورت، ريزش مستقيم باران بر روی خاک، سبب انهدام بيشتر ساختمان خاک گرديده و از سوی ديگر انرژی خورشيد نيز آن را تفته ساخته و لايه ای غير قابل نفوذ بر روی خاک به وجود می آورد؛ در اين حالت آب ناشی از باران هم ديگر قادر نيست به سهولت به دل خاک راه يابد. در پی اين پديده، امکان ذخيره سازی آب در خاک، کاهش يافته و طبعاً سفره های آب زيرزمينی و چاه ها نيز در معرض خشکی قرار می گيرند. چنانچه ملاحظه می گردد آبی که قبلاً می توانست در خاک ذخيره گردد، اينک به صورت جريانات سطحی به سرعت از دسترس خارج  می شود؛ در اين حالت اگر سطح رويين خاک به دلايلی نظير تردد دام ها شکسته شود، جريانات سطحی يا انرژی باد آن را جا به جا ساخته و درنتيجه لايه ای که دارای ساخت و بافت و مواد غذايی بوده اينک محيط نامناسبی را برای رشد گياهان پديد می آورد. در تحليل نهايی، به نسبت بارانی که در منطقه می بارد، گياهان واکنش کمتری از خود بروز داده و مواد بيولوژيک کمتری توليد می کنند، درنتيجه حجم و وزن توده زنده خاک کاهش يافته، مرگ و مير گياهان حتی در اوايل فصل خشک افزايش می يابد؛ اين حالات و تغييرات، نمودی از بيابان زايی است.  حال درچنين سرزمين ناپايداري آيا انتظار تاثيرات شديد ومصيبت بار خشكسالي امري عادي نيست ؟

 

پريد خشکسالی در ايران:

در آغاز سال 1977، درجه حرارت هوا شروع به بالا رفتن کرد و از آن به بعد همواره بالاتر از درجه حرارت عادی بود. در دهه 1980، درجه حرارت26/0 درجه سانتی گراد و در دهه 1990، به طور متوسط 4/0 درجه بالاتر از نرمال بود. در سه سال اول هزاره سوم، درجه حرارت به 55/0درجه سانتی گراد بالاتر از نرمال رسيد. اگر روند افزايش به همين ترتيب ادامه يابد، در اولين دهه هزاره سوم مقدار آن از دهه های پيشين فراتر خواهد رفت. هواشناسان می گويند گرم تر شدن زمين، از 1980 به بعد اتفاق افتاده که 3 سال گرم تر آن در 5 سال گذشته روی داده است و نه تنها درجه حرارت افزايش پيدا کرده، بلکه شتاب هم گرفته است. در مقابل آمار فوق، پيش بينی پانل        بين الدول اقليم در مورد تغيير هوا حاکی از افزايش متوسط درجه حرارت زمين بين 4/1 تا 8/5 درجه سانتی گراد در قرن بيست و يکم می باشد. اگر همچنان اجازه داده شود که ميزان گاز کربنيک به اندازه سال های اخير زياد شود جهان روز به روز با کره زمينی گرم تر از آنچه که دوران کشاورزی را در 11000 سال پيش آغاز کرد روبرو خواهد شد. در جهانی که کشاورزان آن بايد در تلاش انطباق با اقليم، دائم در تغيير باشند، ديگر نبايد به دنبال بذرهای جديد برای افزايش توليد بيشتر باشند، بلکه بايد در پی بذرهايی با قابليت دوام در مقابل اقليم متغير هم باشند. در گزارش پانل بين الدول تغيير اقليم که در اوايل سال 2001 منتشر شده، آمده است که سطح آب درياها به علت آب شدن يخچال ها در طول قرن بيست و يکم بين 9 تا 88 سانتی متر افزايش خواهد يافت. چهارمين و مهمترين گزارش پانل مذکور در اول فوريه 2007 انتشار يافت و طی آن انسان را عامل اصلی تغيير اقليم اعلام نمود. گزارش مذکور عملی ترين و تحليلی ترين گزارشی است که تاکنون در زمينه تغيير اقليم انتشار يافته است. خطر بالا آمدن سطح آب درياها تنها خطر نيست بلكه يك فاجعه است.

درجات حرارت بالاتر در سطح آب اقيانوس های مناطق گرمسيری باعث انعکاس انرژی بيشتری به اتمسفر برای تحريک سيستم طوفان ها، تناوب وقوع زيادتر و قدرت تخريب بيشتر می شود. بالا آمدن سطح آب درياها، به همراه وقوع طوفان های پرقدرت و طوفان های دريايی سبب ويرانی و نابودی شهرهای ساحلی مانند شانگهای در چين و نئواورلئان در آمريکا می شود.

در ارتباط با مسائل خشکسالی ايران نيز معاون وزير نيرو در امور آب درسال 1379 بيان داشتند که به طور متوسط در طول 32 سال گذشته حدود 16 سال ميزان بارش در کشور کمتر از حد نرمال بوده است. در عين حال از اين 16 سال حدود 7 سال ميزان بارش حتی کمتر از 30 درصد بوده است، يعنی 7 سال خشکسالی داشته ايم. به طوری که گفته می شود در کشور ما هر 5 سال يکبار يک دوره خشکسالی 2 تا 3 ساله را شاهد خواهيم بود.

آمارهای جديد منتشره توسط سازمان هواشناسی کشور حاکی از فراوانی بيشتر وقوع خشکسالی ها در دهه اخير نسبت به دهه های قبلی است. علاوه بر فراوانی وقوع خشکسالی ها، شدت و دوام خشکسالی ها نيز افزايش يافته است.

بر اساس مطالعه انجام شده توسط ثابت رفتار، دوره برگشت خشکسالی در کشور 5/2 سال و يا به عبارتی از هر 10 سال، 4 سال شرايط و ويژگی های خشکسالی بدون در نظر گرفتن شدت وقوع آنها بر کشور حاکم می شود.

وقوع خشکسالی با وضعيت متوسط و وخيم تر در زيرحوزه های کشور بين 8/2 تا 8/4 سال برآورد شده است که متوسط آن 5/3 سال می باشد يعنی به طور کلی، در طی 10 سال آينده تقريباً در 3 سال خشکسالی با چنين شرايطی در زيرحوزه های کشور حادث خواهد شد.

دوره برگشت وقوع خشکسالی از نوع شديد و وخيم تر بين 8/3 تا 5/7 سال می باشد (متوسط 5 سال) يعنی در طی 10 سال آينده، 2 سال خشکسالی با وضعيت مشروحه حادث خواهد شد و اين بدين معنی است که از 4 سال خشکسالی مورد انتظار طی 10 سال آينده، 2 سال خشکسالی از نوع شديد و وخيم تر خواهد بود.

دوره برگشت وقوع خشکسالی بسيار شديد به طور متوسط حدوداً هر 10 سال می باشد يعنی از هر 10 سال 1 سال شرايط خشکسالی بسيار شديد بر کشور حاکم خواهد بود.

بر اساس گزارش مدير کل هواشناسی استان فارس به عنوان كم بارش ترين استان كشور درسال آبي 87- 86 تاكنون , پراکنش بارش از 8/18 تا 8/313 ميليمتر در سطح اين استان تغييرات داشته است.

-مناطق شمالی، جنوبی و بخشی از مرکز استان دارای مجموع بارش بين 30 تا 85 ميليمتر بوده در حالی که چندين نقطه از اين نواحی کمتر از 30 ميليمتر بارش داشته است.

-در نواحی غربی استان بارندگی بيش از 200 ميليمتر ريزش داشته است. بيشينه مجموع بارش را شهرستان سپيدان با 8/313 ميليمتر و کمترين آن را شهرستان آباده با 8/18 ميليمتر دارا بوده است.

-ميانگين بارش استان فارس به 7/111 ميليمتر رسيده که در مقايسه با سال گذشته 65 درصد و نسبت به بلند مدت 62 درصد کاهش را نشان می دهد. از ابتدای سال زراعی تاکنون استان فارس کمتر از 40 درصد نرمال بارندگی دريافت کرده است.

-بيشينه شاخص مقايسه بارش جاری در کشور با نرمال را استان سيستان و بلوچستان با بارندگی 6/1 برابر نرمال و کمينه شاخص فوق را استان فارس با بارندگی 5/0 برابر نرمال دارا می باشد.

منابع مورد استفاده:

1- اداره كل منابع طبيعي استان فارس (1380) ، پديده خشكسالي و اثرات و زيانهاي وارده بر   عرصه هاي منابع طبيعي ، كميته خشكسالي اداره كل منابع طبيعي .

 2- برنامه اقدام ملي مقابله با بيابانزايي وتعديل اثرهاي خشكسالي جمهوري اسلامي ايران(1381) ، سازمان جنگلها ، مراتع وآبخيزداري كشور ، انتشارات مؤسسه توسعه روستايي

3- بيابانزايي روندي خود فزاينده ، ماهنامه طبيعت سبز، جامعه جنگلباني ايران، سال اول، شماره 4 ، خرداد 1386 .

4- بيابان وبيابانزايي دومفهوم به هم نزديك وازهم دور ، ماهنامه طبيعت سبز، جامعه جنگلباني ايران، سال اول، شماره 4 ، خرداد 1386

5- ثابت رفتار,ع(1384),مطالعه وتجزيه وتحليل اثرات خشكسالي بركميت وكيفيت منابع آب كشوروارائه راهكارهاي عملي مقابله باآن,كارگاه آموزش ملي تدوين سند ملي خشكسالي,كرج,11تا12 بهمن

6- رياحي اكبر(1386), وضعيت بيابانزايي وپيامدهاي آن درايران وجهان , اداره كل منابع طبيعي وآبخيزداري استان فارس

7- سلامت عليرضا (1379) ، راهكارهاي مقابله با پديده خشكسالي ،جهاد دانشگاهي استان كرمان .

8-كارگروه تخصصي احياء مراتع و مقابله با خشكسالي(1384) تعيين سياستها و مباني مديريت قبل، حين و بعد از خشكسالي در اكوسيستم هاي مرتعي، ستاد حوادث و سوانح غير مترقبه كشور.

9-كارگروه تخصصي احياء مراتع و مقابله با خشكسالي(1384) دستورالعمل احياء و اصلاح مراتع در وضعيت خشكسالي، ستاد حوادث و سوانح غير مترقبه كشور.

10- كاهش وافزايش، ماهنامه طبيعت سبز، جامعه جنگلباني ايران،سال اول،شماره4،خرداد 1386 .

11- محمد نيا قرايي سهراب و همكاران (1379) ، بررسي شاخص هاي ارزيابي شدت خشكسالي و امكان سنجي كاربرد شاخص شدت خشكسالي پالمردر
ايران ، جهاد دانشگاهي استان كرمان .

12- مناطق خشك سازگاري وبهره برداري، ماهنامه طبيعت سبز، جامعه جنگلباني ايران، سال اول، شماره 4 ، خرداد 1386 .

13-EarthTrends 2007.

14-Geist, H. (2005) The causes and progression of desertification (Ashgate Studies in Environmental Policy and Practice). Ashgate: Aldershot, UK, Burlington, VT, 258 pp.

15-Geist, H.J. and Lambin, E.F. (2004) Dynamic causal patterns of desertification. BioScience, 54(9), 817-29.

16-Geist, H.J. (2003) The role of population as an underlying driving force of deforestation and desertification: insights from two meta-analytical

17-Michael H. Glantz , (1977),  Desertification: Environmental Degradation in and Around Arid Lands "

18-  UNEP/GRID


© انتشار خبر فقط با ذكر منبع مجاز است.

.